بغضمو پر دادم بیاد به سمتت
ابر بشه، شعر برات بیاره
تنهاییای منو یادت بیاد
وقتی داره رو گونه هات می باره
*
بغض ِ یه عمر منه، سنگین شده
بارشو هر جور که میتونی کم کن
رو زانوی خاطره هات بشونش
براش یه استکانِ چایی دم کن
*
میاد بگه هنوز چشای ماهت
روشنیِ خلوت خاموشمه
تو این غریبیِ برهنه ی سرد
پیرهن آغوش تو تنپوشمه
*
هنوز کنارمی، هنوز پیشمی
هنوز کنارتم، هنوز پیشتم
فقط تویی تویی که بارونمی
هنوز منم من که تو آتیشتم
*
یه پنجره وا میشه، بسته میشه
یه خاطره میره و برمیگرده
با گرمیِ نگات منو بغل کن
خیلی هوای بیتو اینجا سرده
*
سهم کسی نشو، به هیشکی نسپُر
جای سرت رو شونه های منه
ما می رسیم یه روز به هم دوباره
اگه هنوز خدا خدای منه
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان ۱۳۹۲ ساعت 7:57 توسط ایمان محمد آبادی
|
اینجا هنوز دلی می لرزد