ای چشم های پاک تو باران و من کویر

از من هوای نم نم گهگاه را مگیر

قلب تو از شمالِ جوانِ  ترانه هاست

روح غریبمُرده ی من از جنوب پیر

وقتی تونیستی دل من مرغ مرده ایست

فرقی نمی کند که رها باشم واسیر

نه رود و نه خروش ، نه آتشفشان و کوه

لرزیدن است قسمت این بیدِ سربزیر

کی می رسم به تو ، من و این راه های دور

کی می رسی به من ، تو و این روزهای دیر

برگرد و نیمه جانِ به غم مانده ی مرا

یا زنده کن به لطفی و یا امر کن بمیر...