به او که شایدبیاید
شاید هم...
ميز عصرانه و گلدان و دو فنجان قهوه
آلبوم عكس و... ورق ميخورد اين خاطرهها
شب شده اين همه سال پر از اندوه زمين
عصر هر جمعه ی آرام و دلانگيز تو با...
*
ميز عصرانه و گلدان و دو فنجان قهوه
روی يك نيمكت و محو، نگاهي به نگاه
و تو كه اين همه دل منتظر و مسحورت
شده مسحور تماشای دو تا چشم سياه
*
عصر هر جمعه ی آرام و دلانگيز، تو با
چه كسي همدم و هم صحبت و همدل شدهاي
چه كسي باعث مشغولي انديشه ی توست
كه از انديشه ما اين همه غافل شدهای
*
عصرهرجمعه ی توآنطرف آرام وقشنگ
اینطرف جسم شفق زخمی وغلطیده به خون
آنطرف قهوه ی لیلای توشیرین شده است
اینطرف تیشه به فرهادی فرق مجنون
*
بي خيال همه ی غربت و تنهايي ما
جای آرام تو خوب است چرا برگردی
رو به روی تو دو خورشيد به هنگام طلوع
چشم ما رنگ غروب است چرا برگردی
***
ميز عصرانه و گلدان و دو فنجان...خالی
آلبوم عکس ورق خورد و چه راحت شب شد
عصر اين جمعه ی آرام و دلانگيزت نيز
چشم بد دور به خوبی و سلامت شب شد
*
چشم ما اين همه زل زد به خم جاده و دل
شهر به شهر پی عطر نفسهای تو گشت
و براي تو مهم نيست كه هر جمعه غروب
اين همه سال به اهل غم عشقت چه گذشت؟
*
بي خيال همه غربت و تنهایی ما
جای آرام تو خوب است چرا برگردی
رو به روی تو دو خورشيد به هنگام طلوع
چشم ما رنگ غروب است چرا برگردی
*
هفته ها جاری وما مانده که تا جمعه شود
خون بگرییم وبمیریم دراندوه شما
وشما فارغ ازاندیشه ی غمهای زمین
سخت آرام برآن نیمکت چوبی،تا
*
ميز عصرانه و گلدان و دو فنجان قهوه
آلبوم عكس و ورق ميخورد اين خاطرهها
شب شده اين همه سال پر از اندوه زمين
عصر هر جمعه ی آرام و دلانگيز تو با...
اینجا هنوز دلی می لرزد